شاید تکرار این جمله برای هر بار معنی تازه ای را به میدان گفتگو بکشاند که البته نه تنها عجیب نیست بلکه این از ویژگی سازمان هایی است که براساس منافع شرافتمندانه مشترکِ گروه ها و توده های مردمان زحمتکش شکل می گیرد. اما هربار هم ممکن است پرسیده شود به اعتبار کدام شیوه میتوان به این حرف که «سندیکا مدرسه دموکراسی است» جامه عمل پوشانید؟
در سراسر دنیا و از جمله در کشور خودمان ایران سندیکاهایی وجود داشته اند که می تواند این ادعا را مردود اعلام کند . شاید در مواقعی هر فرد سندیکایی در روابط متقابل با همقطاران خود و دیگر اعضای سندیکا به این باور شک کند و رفتار دیگران را در آزمایشکاه ذهن مورد تجزیه وتحلیل قرار دهد تا دریابد واقعا چنین ادعایی درست است؟ و بسته به نوع نگاه و تمایلات و خواسته هایی که دارد از این آزمایش نتایج گوناگونی را در ذهن خود ترسیم کند. فراگیری رفتار دموکراتیک از آن جا آغاز می شود که ما ابتدا بپذیریم که چون دیگران صاحب حقوقی هستیم و در عین حال وظیفه و تکلیفی بردوشمان است که باید برای رسیدن به آن حقوق آن تکالیف با انجامی درست به فرجام رسد. این شروع کار است و این شروع قرار است در یک ارگان (سیستم) که آگاهانه ایجادشده است رقم خورد. ما همه اعضای آن ارگانیسم هستیم تعریفی که از ما درچنین شرایطی میشود این است که سیستمی تشکیل شده حاصل جمع پدیده هایی (اجزا) است که عضو نام گرفته اند ورفتار ها و کارکردهایشان بر روی هم اثرگذار است و این اثرگذاری مادام که رفتارها وکارکردها مثبت باشد نتایج مثبت به بارخواهد آورد و مادام که منفی باشد نتایج بد و نامطلوب ببار خواهد آورد. در این جا دموکراسی و حقوق را بیان کردیم اما باید یادمان باشد که ما از رفتار دموکراتیک سود می جوییم تا حقوقی از دست رفته ای را از دیگری باز ستانیم پس به درستی روشن است که نیاز مابرای کسب آن حقوق از طریق همبستگی مان امکان پذیر است و همین دلیل وتنها همین یک دلیل هم کفایت می کند تا برای شنیدن نظرات یکدیگر بیشترین تلاش را بکار بندیم و درعین حال نظرات خود را نیز اعلام کنیم دریک گفتگوی اقناعی و دوستانه بهترین نظرات ارایه شده را به رای گذاریم تا از این طریق بهترین تصمیم را برنامه عمل خود قرار دهیم . اما خود رای دادن به تنهایی نشان از دموکراتیک بودن روابط نیست چرا که ما هر از چند گاه شاهدیم انتخاباتی برپا می شود و تعداد زیادی آرا به صندوق ها واریز می شود ولی حاصلی که اولین آن نهادینه شدن دموکراسی و حق آزادی انتخاب است به دست نمی آید و تمامی شعارهایی که به وسیله اش آرای دیگران را خواستار شده بودند به بوته فراموشی سپرده می شود. پس علاوه بر پذیرش احترام به آرای همگانی در یک جمع با منافع مشترک، وجود شرایط و موقعیت های دیگری هم ضروری است. برای کاربست درست این رفتار دموکراتیکِ همبسته ما نیازمند ساختاری هستیم که بتواند این رفتارها را در یک سیستم (سامانه) قانونمند کند و تعداد بیشتری از آرا را با کیفیت بهتری به میدان بیاورد. کیفیت و کمیت هم رابطه متقابل دارند. ما دردوران زندگی خود ودر طول تاریخ شاهد بوده ایم که اگر تصمیمی بر اساس نظرات بسیاری از انسان ها بدون مطالعه و ارزشیابی درستی گرفته شود آن تصمیم می تواند در عمل بسیار مخرب و ویرانگر باشد و هزینه های بسیاری را برای کسانی که در اتخاذ آن تصمیم نقش داشته اند به وجود آورد. آنچه موجب می شود آرای قابل توجهی به یک تصمیم درست بیانجامد چکونگی (کیفیت) نظراتی است که در پس آن آرا وجود دارد. باید و شایسته است که این نظرات هر چه سنجیده تر و واقعی ترو همه جانبه تر باشند و سودمندی آن ها در همه حال (کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت) ارزشیابی شده باشد. در عین حال شاهدیم که نظراتی وجود دارندکه همیشه در حد نظریه و تئوری باقی می مانند و هیچگاه به یک عمل اجتماعی بدل نمی شوند علت اصلی این امر نیزاینست که این نظریات فراگیر نشده اند وانسان های بیشتری را برای مصمم کردن وبه عمل درآورن آن نظریات همبسته نشده اند. حالا اگر ما ضروری میدانیم که ساختاری نیاز است تا بتواند بهترین ایده ها را با بیشترین پشتوانه به تصمیمی درست برساند به این دلیل است که از عواملی که موجب هرز رفتن توانایی ها، استعداد ها، منابع وایده هایمان کم کرده و به امکاناتی که به افزایش این توانایی ها، استعداد ها، منابع و ایده ها کمک میکند میدان دهیم تا نظرات و ایده ها بهتر، زود تر وبیشتر پذیرفته شوند و راهنمای عمل جمع همبسته قرار گیرند. این ساختار در جمع کارگرانی که دارای اشتراک منافع و شرایط کاری و زیستی هستند همان تشکیلات سندیکا است. تشکیلاتی درخور ومناسب با اهدافی که تعریف می کنیم. دراین جا بسیار ضروری است که ما برای داشتن تشکیلات سندیکایی درخور و مناسب به سه موضوع دیگر نیز توجه داشته باشیم و آن موضوعات عبارتند از شکل (فرم) محتوا و رابطه شکل و محتوی. درک درست از این سه موجب میشود که کارآمدی لازم را برای ایجاد، بقا وتداوم کار این سندیکا را به درستی دریابیم و آن ساختار را به صورتی ساماندهی کنیم که قادر باشد:
- ما را به رفتار های دموکراتیک هدایت کند و کمک کند تا این رفتار ها در زندگی ما نهادینه شود .
- از همه توانایی های موجود بهره مندمان کند و درعین حال این صاحبان توانایی ها را در جای درستی قرار دهد تا بیشترین بهره وری از این همبستگی به دست آید .
- جدایش و دسته بندی های ضروری( مانند سازماندهی اعضا در کمیته ها و کمیسیون های مختلف سندیکایی) نه تنها رابطه ارگانیک و همبسته ما را از بین نبرد بلکه موجب شود که از کارکردهای گروه ها و دسته های موجود درسندیکا تاثیرات متقابل و همبسته ای دریافت کنیم.
- کارکرد این سازمان به تربیت و رشد اعضا بیانجامد و هر عضو به درستی درک کند که توانایی هایش بیشتر و بیشتر شده و می شود.
- انضباط سازمانی به همراه شور و شوق فراگیری و پیشرفت اعضا به زندگی اجتماعی هدفمند به همراه داشته باشد .
- توانایی های فردی را درخدمت کار گروهی قرار دهد و در عین حال به انتقال تجربیات فردی اعضا به یکدیگر بیشترین اثرگذاری را داشته باشد .
- از طریق اعضا به توانمند سازی خانواده های کارگران در انتخاب رفتار های اجتماعی سودمند یاری رسان و نشان دهد که از راه کوشش های همبسته، می توان شرایط زندگی بهتری را ایجاد کرد .
- تقسیم کار براساس توان واستعداد و علاقه مندی را توسعه دهد و از این را به خودباوری فردی درکارگرد های اجتماعی یاری رساند .
- روحیه همبستگی و سازگاری در بین اعضا را به جای رقابت و خودخواهی و دیگر ستیزی بنشاند .
- در هر شرایطی امکان رشد خلاقیت ها و پویایی اعضا را مد نظر قرار داده و از یکنواختی و کسالتی که در زندکی اداری نهاد های صرفا موظف وجود دارد جلوگیری کند .
- با افزایش گروه های بیشتری از کادر های سندیکایی توسعه و گسترش این سازمان و ارتقای آن به سطوح عالی تر چون اتحادیه ها و فدراسیون ها امکان پذیر شود.
با این توصیف ها شکل و محتوی و ارتباط متقابل آنها اهمیت بیساری را پیدا می کند. ما در نهادهایی که برای کارگران ساخته و به آنها تحمیل شده است می بینیم که این موارد به هیچ وجه مورد توجه قرار نمی گیرد. حق انتخاب درایجاد ساختار مناسب اولین چیزی است که گرفته شده است. سازمان های به ظاهر کارگری موجود با اساسنامه ای از پیش تنظیم شده به رابطه شکل ومحتوای آن سازمان ها به گونه ای کاملا اداری حکم می کند. اعضا فقط مسوول پرداخت حق عضویت هستند حتی این قابلیت به وجود نیامده است که خود نمایندگانشان را برگزینند تا چه رسد به اینکه خودشان هم گوشه ای از کار را داوطلبانه بگیرند و موارد فوق را از طریق آن سازمان انتظار داشته باشند. حال اگر بخواهیم سندیکای داشته باشیم که از ویژگی هایی که برشمردیم برخوردارباشد باید رابطه شکل و محتوی را از طریق تدوین وتصویب اساسنامه ای که قانون اساسی هر سندیکا است برقرارکنیم. قانون اساسی سندیکا به ما میگوید که متناسب با اهدافی که انتخاب می کنیم اصول و موازینی را تنظیم و تصویب کنیم تا به آن اهداف جامه عمل پوشانیم. موادی را بیاوریم تا مارا در راه رسیدن به اهداف راهنما باشد. ارگان هایی را ایجاد کنیم تا ما را دراجرای تصمیمات رهبری کند. نهادهایی را ایجاد کنیم تا ضمن عمل به وظایف خود در حوزه اختصاصی و ویژه ای که برایشان در نظر گرفته شده است، به یاری و همبستگی فی مابین تعهد داشته باشند. ضمن نظارت همگانی بر پیشرفت درست کارهای اجرایی نهادی را برگزینیم تا با اختیارات تمام ناظر بر چگونگی اجرای تصمیمات باشد و چشم همیشه باز اعضا در دیدن هرآن چه در سندیکا می گذرد باشد و گوش همیشه شنوایشان باشد برای شنیدن همه مواردی که میتواند منافع اعضا را به مخاطره اندازد و حساسیت های لازم را در دفاع از حقوق اعضا داشته باشد. رابطه این شکل ومحتوا در اساسنامه ضمن برخورداری از ویژگی های انسانی و ترویج برابری و آزادی باید تضمین کننده رفتار عادلانه باشد و اصولی و موادی که مصوب میشود از ویژگی حقوقی در حوزه وظایف و اختیارات ارگان ها ونهاد ها و اعضا برخوردار باشد و تفکیک وظایف و ترکیب آن ها را به شکلی ساماندهی کند تا امکان اجرای مصوبات سندیکایی واقعی و در دسترس باشد. سندیکا مدرسه دموکراسی است به شرط آنکه درهای آن را بگشاییم. و برای درس آموزی بیشتر درآن، هم آموزی و همبستگی را لحظه ای به فراموشی نسپاریم.
حسین اکبری