سازمانهای غیردولتی فارغ از فعالیتهای ارزشمند داوطلبانهای که انجام میدهند، نیازمند بررسی و آسیبشناسی در نحوه عملکرد خود هستند. سمنها و سازمانهای غیردولتی یا مردمنهاد، با ورود موثر به عرصههای اجتماعی سعی در هرچهکمتر ساختن آسیبهای اجتماعی یا کمرنگکردن علتهای بروز آسیبها دارند.
یک سازمان غیردولتی در زمینه کمک به کودکانکار را درنظر بگیرید. آموزش و تلاش این سازمان برای آگاهیبخشی و ارتقای سواد و مهارت کودکانی که کسی به فکر آنها نیست، ستودنی خواهد بود. لابد برخی از ما میگوییم مسأله کودکان کار و شرایط زندگی آنها ارتباط چندانی با ما ندارد، یا درنهایت در برخورد با یکی از این کودکان، یک ساندویچ میخریم و به دستش میدهیم تا فکر کنیم کمکی کردهایم. اما هستند افرادی که تمام توان خود را میگذارند تا این کودکان از چرخه آموزش دور نمانند.(اینکه میگویم تمام توان خود را گذاشتهاند، اغراق نیست! کمبود بودجه، تلاش بیوقفه برای تأمین هزینههای بسیار و ضروری، تلاش برای آموزش مناسب بچهها، سروکله زدن با خانوادههای این کودکان و… ازجمله مواردی است که چنین مرکزی، هر روز و هر روز با آن دست به گریبان است، حالا این وسط، عدم همکاری نهادهای دولتی مثل آموزش و پرورش را هم اضافه کنیم!) اما چرا مسأله آموزش این کودکان مهم است و چرا عدهای دست به کار شدهاند و با همه سختیهای پیشرو دست از تلاش برنمیدارند؟
بیایید و آیندهای را تصور کنید که آموزش به کودکان فاقد هویت، کودکان کار و مهاجران غیرقانونی وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی و در آیندهای نهچندان دور، کمترین اتفاق، افزایش آمار ابتلا به بیماریهایی مانند ایدز است و شکاف عمیق بین این کودکان دیروز و جوانان امروز با اجتماع و بروز انواع آسیبهای اجتماعی! بنابراین در اهمیت حضور سازمانهای مردمنهاد در حفظ ضربان جامعه شکی نیست. اما همانطور که در ابتدا به آن اشاره شد؛ ضرورت آسیبشناسی فعالیتهای داوطلبانه کمتر مورد توجه قرار گرفتهاست.
یکی از مواردی که میتوان به آن اشاره داشت، فعالیتهای جزیرهای سازمانهای مردمنهاد در جامعه است. همه خوب میدانیم که ما ایرانیها کار گروهی را فرانگرفتهایم. میدانیم کارگروهی و جمعی برایمان سخت است. میدانیم تکروی را بیش از کار جمعی قبول داریم. اما شاید این تفکر از سطح افراد به سطح سازمانها هم رسیده است. به همان مثال قبل برمیگردیم، مراکز حمایت از کودکانکار. در شهری مانند تهران، سازمانها و مراکز مطرحی درخصوص کودکانکار فعالیت میکنند. برخی بر حل مسائل اقتصادی خانوادهها تأکید میکنند، برخی آموزش این کودکان را در اولویت قرار دادهاند و برخی حتی مسائل حقوقی در ارتباط با اتباعخارجی را پیگیری میکنند. مشکل اینجاست که این سازمانها با یکدیگر ارتباط ندارند و از تجربیات یکدیگر بیخبرند (البته چنین شبکهای در ارتباط با برخی مراکز حوزه کودکان کار در شهر تهران وجود دارد که امیدواریم به معنای واقعی شبکهای باشد برای تبادل تجارب و نه یک اسم بیکارکرد به نام شبکه). سازمانهای غیردولتی مادامی که به صورت جزیرهای عمل کرده باشند، مدام درحال آزمون و خطا هستند. ایدهها و تجربیات و راههای رفته و عملکردهای نتیجهبخش باید و باید تجمیع شود تا سازمانهایی که در اول راهند، راههای اشتباه گذشته را تکرار نکنند.
یکی دیگر از آسیبهای پیشروی سازمانهای مردمنهاد ادامهنیافتن فعالیت آنهاست. سازمانهای مردمنهاد و سمنهایی که فعالیت خود را آغاز میکنند، تحت چه عواملی بعد از مدتی فعالیتهایشان را متوقف میسازند؟ چرا دیگر شوروهیجان و حتی احساس مسئولیتی برای ادامه فعالیت سازمان خود نمیبینند؟ چه اتفاقی موجب این سکون میشود؟ پاسخگویی به این سوالات نیازمند بررسیهای علمی و دقیق است.
نویسنده: اسما روانخواه