نبودن قدرت نقد در جامعه یک پیشینه تاریخی دارد. به دلیل وجود حکومت‌های مستبد، خودکامه، پادشاهی، فئودالی و ملوک‌الطوایفی در گذشته نقد و انتقاد ریشه نیافته است، زیرا هر کسی که انتقادی کرده است زبانش را بریده‌اند و این مساله به حدی رواج داشته که در اشعار شاعران بزرگی مانند سعدی به آن اشاره شده است.

یکی از پیامدهای مهم این مساله در جامعه ما رواج دروغگویی بوده است و این شعر که «دروغ مصلحت‌آمیز به از راست فتنه‌انگیز» است، به این مساله اشاره دارد. چون جامعه یک حالت سنتی و پادشاهی داشته است به همین دلیل هرچه حاکم می‌گفته مورد قبول همگان بوده است. سخنان شاه را عده‌ای متملق و چاپلوس تأیید می‌کردند و همین باعث می‌شد که به مرور زمان قدرت نقد در جامعه دچار افول شود، زیرا با وجود این متملقان، پادشاهان دیگر قدرت شنیدن انتقادها را نداشتند. این عدم انتقاد در جامعه به مرور به دوره‌های بعد هم تسری پیدا کرده است. برای اینکه مردم در یک جامعه بتوانند منتقدان خوبی باشند باید برای آن پرورش یافته باشند.

اما در طول تاریخ ۲ هزار و ۵۰۰ ساله پادشاهی ایران هیچگاه قدرت نقد وجود نداشته است و بسترهای آن هنوز هم در جامعه به وجود نیامده‌اند. در جامعه‌ای که جرأت نقد و انتقاد وجود ندارد و برای آن گوش شنوایی نیست، افراد می‌توانند مشکلات را ببیند ولی بنا به دلایلی هیچ‌گاه آنها را نقد نمی‌کنند و اگر نقدی هم صورت بگیرد بسیار محتاطانه است.

زمانی که نقد و انتقاد در مکان‌های آموزشی ما و در رسانه های ما رواج نداشته باشد اگر نقدی هم در جامعه صورت بگیرد همراه با تندروی خواهد بود. نقد تندرو یک نقد غیرسازنده و جانبدارانه است که نمی‌تواند تغییری در شرایط ایجاد کند. این در حالی است که نقد باید سازنده باشد و تجربه کشورهای غربی مانند انگلستان، آلمان، فرانسه و آمریکا هم این را ثابت کرده است. یکی از عوامل اصلی پیشرفت این کشورها وجود نقد سازنده در ساختار اجتماعی آنهاست. زمانی که در جامعه نقد سازنده وجود نداشته باشد جامعه از پیشرفت بازمی‌ماند و توسعه‌یافتگی لازم را نخواهد داشت. در این جامعه ارتباط با مردم یک ارتباط یک سویه است. از نتایج این مسأله افزایش دزدی، ریا و سایر رفتارهای نادرست و مجرمانه در جامعه است. نقد سازنده که همراه با دلیل و برهان باشد و شنیده شود، جامعه را در مسیر توسعه و پیشرفت قرار می‌دهد. نقد سازنده یکی از مهم‌ترین اصول سرمایه اجتماعی در جامعه است، به همین دلیل در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته مانند انگلیس و آمریکا تلاش می‌شود که افراد را از همان کودکی منتقد بار بیاورند. در جامعه ما گوش شنوای نقد وجود ندارد و افراد قدرت پذیرش نقد را ندارند، به حدی که زمانی که از یک فرد انتقادی صورت می‌گیرد او احساس می‌کند که دیگران بدخواه او هستند. به همین دلیل در جامعه ما همواره نقد کردن با بدبینی همراه است و هر کس که نقد می‌کند به عنوان دشمن تلقی می‌شود. در حالی که در جامعه‌ای که می‌خواهد به توسعه دست یابد، باید کودکان و نوجوانان در مراحل ابتدائی رشدشان در خانواده و مدرسه افرادی منتقد بار بیایند. همه اتفاقات ناگواری که در جامعه روی می‌دهند از این مسأله ناشی می‌شوند که قدرت نقد کردن و نقد‌پذیری وجود ندارد. البته منظور از انتقاد، انتقاد سازنده و عقلانی است که بر عقل و منطق متکی باشد و مصالح مملکت را مد نظر داشته باشد. در یک تصمیم‌گیری عقلانی، احساس و عاطفه نقش ندارد و تنها این نوع از تصمیم‌گیری می‌تواند اسباب رشد جامعه را فراهم کند. زمانی که انتقادی در جامعه صورت می‌گیرد باید به جای یک برخورد سلبی با آن درباره آن تحقیق و تفحص کرد. مردم و مسئولان باید گوش شنوای نقد داشته باشند. همان‌گونه که مطرح شد این مسأله ریشه تاریخی هم دارد و زمانی که ضرب‌المثل هایی مانند «زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد» در جامعه رواج پیدا می‌کنند به مرور زمان افراد جامعه از نقد کردن دوری خواهند کرد و نتیجه ناگوار آن در آینده همه کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در جامعه ما نه تنها قدرت نقدپذیری وجود ندارد بلکه در قدرت نقدگویی هم دچار مشکل هستیم و یکی از نشانه‌های آن لحن تند و خشونت‌آمیزی است که افراد هنگام نقد کردن از آن استفاده می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *