در یاداشتهای قبلی نیز به این مهم اشاره شده اما به لحاظ اهمیت موضوع جا دارد مجددا این موضوع یاداوری گردد. اولا خوبست برسی گردد که تعادل کمیت و کیفیت چکونه میبایست باید برقرار گردد؟ کجا و در چه نقطه ای باید از روند رشد کمیت بسود کیفی سازی تشکلها کاست؟ و ایا اصولا رشد کمی تحت هر شرایطی با هر شیبی به توانمند سازی تشکل ها و قدرتمندی انها می افزاید؟
هر چند ازادی ایجاد و تاسیس تشکلها امری دمکراتیک و ور مقررات داخلی و بین المللی نیز بدان تاکید شده است اما به تجربه ثابت شده که تکثر و تعدد تشکلها و صرف نظر از اهمیت جایگاه حقوقی و قانونی انها و بدون دخالت دادن بدانها برای اشغال جایگاهی موثر خود موجب تضعیف و بی رونقی و یا تشکل زدگی توده و احاد جوامع میگردد.
چنانچه بجای دادن اختیارات و امکان بسیج توده و اعضا به تشکلها صرفا به افزایش اماری معطوف باشیم و دلخوش از افزایش تعداد تشکلها باشیم جز اینکه نتیجه ای جز ضعف و خمودی و رقابت ناسالم و بی اثر سازی یکدیگر از تشکلها باشیم چیزی مشاهده نخواهیم کرد. این موضوع متاسفانه در تنوع تشکلهای کارگری کاملا مشهود است و به چشم میخورد. سه نوع تشکل کارگری به نظر میرسد به جای تقویت گروههای کارگری برای احقاق حقوق حقه خویش به مانعی برای اتحاد و انسجام انها تبدیل شده و به رقابتی بی نتیجه منجر شده که نه تنها خواست واقعی کارگران را عملی و محقق نمیسازد بلکه بسیاری از توان و انرژی انان را برای دفع یکدیگر و مراقبت و مقابله با هم به هدر میدهد. حال اگر احتمال بهره برداری توسط سایر گروهها و احزاب و یا بخشهایی از قدرت حاکمه از این وضعیت را نیز محتمل بدانیم خواهیم دید که در ابتدای راه و در اثنای تشکیل و فعالیت این تشکلهای متنوع و مختلف به چه میزان انرژی و توان انها زایل می گردد.
منبع: تشکل نیوز